جشن تولد مرگ!
مرگ پايان زندگي نيست. حداقل يكتاپرستان از پيامبران الهي آموختند كه مرگ سرآغاز يك زندگي جاودانه و چون تولدي دوباره است. پس چرا ما از مرگ هراس داريم؟ عزراييل فرشتهاي است از فرشتگان الهي، چون جبرييل و ميكاييل و هر يك را وظيفهاي مقرر شده از سوي خداوند خالق هستي.
ضربالمثلي است كه ميگويد: بيش از طول عمر، عمق آن اهميت دارد. خوب مردن و به سراي خاموشان سفر كردن، سعادتي است كه نصيب هر انساني نميشود. انسانهاي خوشبخت آنهايي هستند كه مرگشان جمع كثيري را گريان ميكند و براي آمرزش ايشان، بسياري خدا را مخاطب خود قرار ميدهند و خداوند كه رحمان و رحيم است و هيچ لذتي براي او از بخشش و عفو بندگانش مطلوبتر و جذابتر نيست. پس خوشا به حال آنها كه پس از مرگشان انسانهاي بسياري هستند كه براي ايشان فاتحهاي بخوانند و طلب آمرزش كنند. راستي چه بسيار از دوستان، آشنايان و همكاراني كه ميشناختيمشان و اكنون ديگر در بين ما نيستند. قبل از ادامه اين مطلب بد نيست براي همه بزرگترها و چشمانتظاراني كه دستانشان از دنيا كوتاه است، فاتحهاي بخوانيم. به نام خداوند بخشنده مهربان. خداوند رحمان و رحيم.
ستايش مخصوص خداوندي است كه پروردگار جهانيان است. خداوندي كه بخشنده و بخشايشگر است... خداوندي كه مالك روز جزاست.
پروردگارا، تنها تو را ميپرستيم و تنها از تو ياري ميجوييم. ما را به راه راست هدايت كن. كساني كه آنان را مشمول نعمت خود ساختي، نه كساني كه بر آنان غضب كردهاي و نه گمراهان...
به نام خداوند بخشنده مهربان
بگو: خداوند، يكتا و يگانه است.خداوندي است كه همه نيازمندان قصد او ميكنند. هرگز نزاد و زاده نشده. براي او هيچ گاه شبيه و مانندي نبوده است.
و اما هدهد، روياي شيرين دريا، كه از دره پر گل ايران سر برآورد و پروازكنان تا اوج خاطرات تلخ و شيرين جعبه جادو پرواز كرد. انگار زود به اوج رسيد و دوست داشت هميشه در اوج بماند. <نرگس>، راوي دردهاي خانوادههاي زجر كشيده و قصهگوي اين شبهاي گرم تابستاني ايرانيان. وه! چه زود اين هدهد شيرين سخن پرواز كرد و شايد اين نقش آخر يعني جشن تولد مرگ، برازندهترين نقش او بود. شايد شما هم با من هم عقيده باشيد كه از ظاهر و باطن آدمها نميتوان، بهشت و جهنم آنها را تشخيص داد. چه بسيار مدعيان بيخبر و چه بسيار بيخبران عامل به عمل! خلاصه هر چه كه باشد خداوند بنده محبوب بندگانش را در آتش نميسوزاند و هنر زمينهاي است براي تحول آفريني در انسان، تغيير، يك گام به پيش برداشتن و پي بردن به اسرار هستي. از آنجا كه خدا زيباست و زيباييها را دوست دارد، اشرف مخلوقاتش نيز به هنر و هنرمند عشق ميورزد.
نوشتن از پوپك گلدره براي شماره سالگرد انتشار و جشن تولد هشت سالگي يك مجله شايد كمي عجيب باشد. اما مگر مادر پوپك در مراسم در آغوش خاكسپاري او، به جاي لباس سياه، سپيد نپوشيده بود؟ مگر مرگ در باور ما سرآغاز زندگي و جشن تولد زندگي جاودانه نيست؟ ميگويند در مالزي يكي از زيباترين و هيجانانگيزترين مكانها براي بازديد توريستها، وادي خاموشان و سراي ابدي انسانهاست. راستي چرا اينقدر قبرستانهاي ما معمولي و عادي است؟ چرا تا زنده هستيم حداقل يك درخت در سراي ابديمان نميكاريم؟ چرا؟ شايد به اين خاطر كه اصولا به مرگ فكر نميكنيم. به واقعيتي كه از رگ گردن به ما نزديكتر و اگر انسان درستكاري باشيم از عسل شيرينتر است.
زماني كه <دنياي شيرين دريا> را از جعبه جادويي ميديديم، تصورمان بر اين بود كه بازيگر اين نقش يك دختر شمالي است. چند سال بعد كه فيلم سينمايي <موج مرده> را ديديم، باز هم تصورمان بر اين بود دختري كه نقش اصلي زن اين فيلم را ايفا ميكند، دختري است از اهالي جنوب... اما آن دختر باهوش و بااستعداد در عرصه هنر، دختري از اهالي
|

|
پايتخت بود؛ دختري كه رتبه 54 كنكور دانشگاه سراسري را از آن خود كرده بود. <پوپك گلدره...> بازيگري كه حال در بين ما نيست و جامعه هنري كشور را از استعدادهاي خود محروم كرده است. او چگونه رشد كرده بود؟ او در كجا به دنيا آمد؟ تحصيلات او از كجا آغاز و به كجا ختم شد؟ به بازيگري از كجا رو آورد؟ روز حادثه كجا بود؟ <پوپك> مردادماه متولد شد، <پوپك> كه در <هشتم> مردادماه به دنيا آمد. مردم هر شب او را با نرگس در خانههاي خود ميبينند، اما او حالا ديگر در خانهاش نيست. خودش ميگفت: <مرگ، پايان زندگي نيست.>او راست ميگفت: مرگ پايان زندگي نيست، اگر پايان زندگي بود، حالا از او نمينوشتيم و به ياد او نبوديم. دلمان ميخواست دينمان را به او ادا كنيم. هنرمندي كه براي هنر ايران زحمت كشيد و چه بهانهاي بهتر از اينكه تولد او را جشن ميگرفتيم، تولد او در هشتم مردادماه را...
وخلاصه هرچی ارزوی خوبه مال.....

اورفت و نامش ماند وخاطرات ماندگارش در ذهن جامعه هنری ...


ساعت متوقف شدن عمر پوپک

بیان خاطرات پوپک از زبان (مادرش)
